روز تولد نفت ، روز مسجدسلیمان
بعد از مدت مدیدی که ننوشتم خیلی سخته که یکبار دیگه اینکار رو انجام بدم ولی به عشق شهرم فقط میخوام بگم
نفت روزت مبارک ، مسجدسلیمان روزت مبارک
باز هم هفت تپه
از آنجایی که تا ۱۴ - ۱۵ سالگی در هفت تپه زندگی می کردم و هنوز نسبت آن تعصب دارم جایی که پدرم سی و اندی سال کار کرد و زحمت کشید .... و اما اصل موضوع خبری رو در سایت پارسیک خواندم که دوست داشتم دیگران هم بخوانند:
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران یك كارشناس اقتصادی در بررسی وضعیت واحد كشت و صنعت هفتتپه عنوان كرد: ارزیابیهای اقتصادی انجام گرفته شده توسط مسوولان شركت نشان میدهد كه با وجود كاهش تعرفهها بر روی قیمت شكر وارداتی و كاهش قیمت خرید شكر توسط دولت، تولید شكر در این شركت اقتصادی بوده و چنانچه دولت وام بلند مدتی را در اختیار این شركت قرار دهد مشكل حاضر آنها حل خواهد شد. به گزارش ایسنا رامین رحیمیان ـ كارشناس اقتصادی ـ در مورد واحد هفتتپه نیشكر گفت: بیش از یك سال است كه كشت و صنعت هفتتپه با مشكل پرداخت حقوق به كاركنان خود مواجه است. وی با اشاره به تعداد پرسنل بیش از چهار هزار و 500 نفری این شركت اضافه كرد: همچنین بهطور مستقیم و غیرمستقیم بیش از 100هزار نفر از این صنعت امرار معاش میكنند. رحیمیان با بیان اینكه مشكل كشت و صنعت هفتتپه بعد از اجرای سیاستهای خصوصیسازی پدیدار شد، افزود: چند ماه پیش بهدستور رییسجمهور تعدادی از وزرا مسوول حل مشكل مذكور شدند، اما متاسفانه مشكل هنوز باقی است. وی ادامه داد: چه كسی با دست خالی پیش خانواده رفتن را درك میكند؟ چه كسی بهخاطر قرض گرفتنهای متوالی پیش خانواده و فامیل خجالت كشیدن را درك میكند؟ همه این حدیث معروف را شنیدهایم كه هر كسی شب سیر بخوابد و از وضع همسایهاش خبر نداشته باشد مسلمان نیست. آیا این گروه جزیی از مردم این كشور و مسلمان نیستند؟ مسوولان مرتبط با محافظهكاری سعی میكنند به این مسئله نپردازند و مشكل به مدت یكسال و نیم به درازا بكشد. چرا كسی نمیخواهد این درد مزمن را علاج كند؟ آیا مسوولان از درد این مردم بیاطلاع هستند؟ این كارشناس ادامه داد: چرا بعضی از مسوولان موضوع خصوصیسازی را با شكستگی صنایع و بیكاری كاركنان اشتباه میگیرند؟ آیا هدف خصوصیسازی ورشكستگی صنایع است؟ چرا به اسم خصوصیسازی این صنعت كه سابقهای هم اسم استان دارد باید از بین برود؟ وی با بیان اینكه تاكنون شاهد دو تجربه خصوصیسازی در كشورهای با اقتصاد متمركز و كاملا دولتی در جهان بودهایم، در این مورد، اظهار كرد: یكی تجربه رویآوردن بدون برنامهریزی و بدون در نظرگرفتن عدالت اجتماعی است كه تجربه كشور روسیه بیشتر بر این الگو بوده كه نتیجه آن ورشكستگی و فروپاشی صنایع، وابستگی بیشتر، افزایش واردات، خروج ارز، بیكاری كاركنان، بیعدالتی اجتماعی و فساد اجتماعی در روسیه بوده است و در مقابل تجربه خصوصی سازی كشور چین وجود دارد كه با حمایت برنامهریزی شده دولت از صنایع باعث رشد صنعت و توسعه اقتصادی آن كشور شد. رحیمیان اذعان كرد: كشتوصنعت نیشكر جزو یكی از مزیتهای نسبی و مطلق استان خوزستان بوده و این صنعت توسط متخصصان داخلی در این استان بومی شده است. وی تصریح كرد: ارزیابیهای اقتصادی انجام گرفته شده توسط مسوولان شركت كشتوصنعت نشان میدهد كه با وجود كاهش تعرفهها بر روی قیمت شكر وارداتی و كاهش قیمت خرید شكر توسط دولت، تولید شكر در این شركت اقتصادی بوده و چنانچه دولت وام بلند مدتی را در اختیار این شركت قرار دهد مشكل حاضر آنها حل خواهد شد و این شركت میتواند مثل گذشته حجم بالایی از شكر كشور را تامین كند و در خدمت كشور باشد. به گفته این كارشناس اقتصادی فعال كردن صنایع جانبی شكر كه دارای ارزشافزودهای بهمراتب بیش از شكر بوده میتواند نهتنها مشكل بیكاری در این استان و استانهای همجوار را تاحدودی برطرف كند بلكه با توجه به مزیت این استان در تولید شكر و فرآوردههای آن، میتواند ارزشافزودهای به اقتصاد كشور باشد. انتهای پیام كد خبر: 8702-11411 |
دردمه به کی بگم
دردمه به کی بگم درد آشنا نی
سی دل پر درد مو ایگوی دوا نی
دردمه اَر به کُه (کوه) بگم طاقت نیاره
اَر بگم به آسمون تَرسُم بواره
از غمو درد دلم کَس با خَوَر نی
ناله دردِ موه ایگوی اثر نی
تا خیالت گًل کنه به دشت جونُم
داغ دیریت تش زنه به اُستُخونُم
از آلبوم(( تیامی )) با صدای اسفندیار رنجبری .... فکر می کنم شعر از ایرج خواجوی باشه
وزنهبردار حادثه دیده مسجدسلیمانی درگذشت
تهران IranSport.Net - وزنهبردار خوزستانی اهل شهرستان مسجدسلیمان و عضو تیم شركت ملی حفاری ایران كه حدود ۲۵روز قبل در جریان تمرین وزنهبرداری دچار حادثه شده بود ، امروز/شنبه/ در بیمارستان گلستان شهر اهواز درگذشت.
این وزنهبردار در شهرستان مسجدسلیمان محل سكونت خود مشغول تمرین بود كه به هنگام بالا بردن وزنه ، تعادل خود را از دست داد و از ناحیه ستون فقرات دچار صدمه شدید شد.
گفته میشود ، این ورزشكار دچار عفونت ریه نیز شده بود.
محسن محمدی هنگام مرگ ۲۵سال داشت
روحش شاد .....
آبهمن علاالدین
کم کم به سالگرد عزیز از دست رفته استاد بی بدیل آواز بختیاری آ بهمن علاالدین نزدیک می شویم.
آنچه کار استاد آ بهمن را منحصر به فرد و باز نا یافتنی کرده بود ، روح بخشیدن و جاندار بیان کردن شخصیت ها و فضای شعر بود .
مینا بنفشی که برای همه نمونه معشوقه ای در ایل بود که او را به طرز هنرمندانه ای برای ذهن مخاطب قابل تصور کرده بود . دختری با مینای بنفش ، با دستمالی هفت رنگ و چشمانی نمونه ؛ یا داستان عشق خدابس و عبد ممد للری که واقعیت بود و استاد با هنرش آن را ماندگار کرد شاید اگر علاالدین نبود این داستان دلدادگی با گذشت روزگار از ذهن همگان پاک می شد . همچنین در دنگ و فنگ به شرح ناکامی ها و و کارهای از پیش نا معلوم روزگار می پردازد . همینطور شقاوت های برزگر در برزگری و...
اگر بگویم آ بهمن شاعر نبود ، آهنگساز نبود و خواننده هم نبود گزاف نگفته ام چرا که به واقع او صدای ایل بختیاری و زبان ایل بود در غم ها و شادی ها از کار های او استفاده می شد و هنر او بود که نمایان بود. افسوس ، افسوس که اجل مجالی نداد و صد افسوس از آنکه آنطور در شان و شایسته ایشان بود در دوره حیات قدرشان دانسته نشد ، کوگ تاراز و چندین و چند لقب دیگر بعد از فوت به ایشان نسبت داده شد . آیا قدردانی و سپاسگذاری شایسته ای در آن زمان از ایشان شد ؟!؟!
اوایل سال گذشته بود که از جناب بهرامی در خواست کردم تا آدرسی در اهواز به من بدهد تا بتوانم مصاحبه یا گفتگوی کوتاهی با ایشان داشته باشم (دروغ نگفته باشم دیدن ایشان را برای خودم افتخاری بزرگ می دانستم ) که جناب بهرامی فرمودن : استاد در کرج ساکن شده اند حتی موضوع را با دیگر دوستان هم در میان گذاشتم که آنها هم آب پاکی را روی دستم ریختند و هر یک با شیوه ای مرا از این کار منع کردند .
به هر حال هر چه بود گذشت اما ماجرای زندگی انسانها ادامه دارد ، قدر اساتید و عزیزان بازمانده را بدانیم و تا هستند عزت کنیم ؛ نظیر استاد علی حافظی ، دکتر اردشیر صالح پور و.... دیگر پیدا نمی شود ، اگر هم کسی پیدا شود باید قبول کرد داشته های آنان از این عزیزان بیشتر نخواهد بود ....
هـمـه ایـلِ بـیـاریـن وا دیـاری گرد واری بِکنین بیاین هَیاری
همه ئی وِه سر زَنین سی شر آواز هَمو کِه ناله ایکرد چی کَوگِ تاراز
مال کَنونِ وِل کنین شیرِ سنگی نِ بیارین ری مزارِ شیرِمون نشونِ ایلِ بزارین
آرزوی مغفرت برای استاد آ بهمن و همچنین سلامتی برای خانواده وی و تمام دوستداران استاد را دارم ...
به امید بهروزی ، شادزی.
خود خوری
ابوالقاسم خان بختیار
ابوالقاسم خان بختیار ، فرزند لطفعلی خان امیر مفخم و نوهء اما قلی خان حاج ایلخانی است که امام قلی خان در اواخر حکومت ناصرالدین شاه بعد از مرگ برادرش حسین قلی خان، ایلخانی بختیاری گردید. سپس فرزندش امیر مفخم که در دوران مشروطه در دربار قاجار بود، بعد از محاصره تهران به انقلابیون و سردار اسعد می پیوندد که تا آخر عمر جزء شخصیتهای مقتدر بختیاری بوده است. بعد از مرگ امیر مفخم پسرش ابوالقاسم خان که در رابطه با سروان علوی و از طرفداران آلمان بود، به دلیل فعالیتهای سیاسی، در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج شد.
با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان همراه هشت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند. از جمله افراد همراه او سروان علوی و عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی بویراحمد و کهگیلویه بودند که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان ار زاه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق خود شدند.
با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج نیروهای عشایر،تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.
نیروهای نظامی در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست بختیاریها در سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به عشایر گردیده بودند. همچنین برنامه هایی چون تحت قاپو خلع سلاح و غارت اموال مردم،باعث شده بود که بختیاری ها به ستوه بیایند به همین جهت با اولین اقدام ابوالقاسم خان ،از او پشتیبانی کرده و برای مقابله با نیروهای نظامی آماده گردیدند و ضربات سهمگین به آنان زدند که مهمترین آن جنگ می داوود (می دِویت) به فرماندهی علی عسگر خان بود.
در سال 1325 با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان به همراهی ناصر خان قشقایی جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند. ولی مدتی بعد با وساطت تیمور بختیار و امرای ارتش و بردن قرآن و قسم نامه از طرف شاه ، ابوالقاسم خان تسلیم و به تهران منتقل شد و در سال 1334 به طرز مشکوکی مسموم و کشته شد. این قضایا را شعرا و مردم در قالب شعر سروده اند:
شاد اٌ وی آقا اَبُل جومِه گرامی تا صد سال دال بخٌره لاشه نظامی
معنی: ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.
سر لشکر رحمانی گُ بیو بکنیم صُل رومِزمُ بِت اِدُم تا قلعه تــُل
معنی: سرلشکر رحمانی گفت بیا آشتی کنیم تا از رامهرمز تا قلعه تل را در اختیار تو بگذارم.
پاسخ ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین نوشته اند:
گر شیرازِ وَنی رِیس بِت نیکُنم صل ایبینی جنگ اِکُنم برنَو سرِمُل
معنی: اگر شیراز را هم به آن اضافه کنی با تو صلح نخواهم کرد. می بینی که جنگ می کنم و تفنگ برنو روی شانه دارم.
شعرا اشعار حماسی ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین سروده اند:
شاد اُوی آقا اَبُل جومه گرامی تا صد سال دال بخرُه لاشه نظامی
معنی:.ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.
رَضی خان بابادی دَستُم وِ شالت لاشم وا خُت مَبَر برنو حلالت
معنی:ای رضی خان بابادی دست من به شال تو (التماس می کند) لاشه مرا با خودت نَبَر،برنو من بر تو حلال باشد.
قاغذی بنویسُم و بی ستاره زر بده فشنگ بخر جنگ وَس دُواره
معنی: نامه ای به بی بی ستاره می نویسم: طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که دوباره جنگ شروع شده.
چار بالون چار طیّاره چار تَنگ زِ دُولت پیشواز اَبُل اُوی ناصِرَ صُولََت
کلمۀ "خدادونا" یعنی خدا می داند نوعی اضافه شعری است در زبان بختیاری که در فونتیک اشعار جای درست آن را نوشته ایم.
معنی: چهار تا بالن چهار تا هواپیما چهار تنگه از دولت در کمین آقا ابوالقاسم است. ناصر صولت به پیشواز ابوالقاسم آمد.
دُکََلا بال هوا بالا تنیده کی دیده تیله زنی پلا بُریده
معنی: دو تا کلاغ (هواپیما ها به کلاغ تشبیه شده اند)هوا بالهای خودشان را تکه تکه کردند چه کسی تا حالا دیده زن جوانی موهای خودش را از ناراحتی ببرد.
قاغذی بنویسُم تا تخت تهرون نظامی جنگ ایکونه واتیل شیرون
معنی: نامه ای به پایتخت می نویسم که بدانید نظامی های شما با سپاهان شیر (یا با فرزندان شیر) جنگ می کنند.
قاغذی بنویسُم تی داک پیرُم زر بده دوا بخر سی زَخمِ تیرُم
معنی: نامه ای می نویسم به مادر پیرم که طلا هایت را بفروش و دوا بخر برای زخمی که بر اثر اصابت تیر برداشته ام.
قاغذی بنویسُم تی بی عظیمَه زر بده فشنگ بخر جنگ وَس وِ دیمه
معنی: نامه ای می نیسم به بی بی عظیمه که طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که در دیمه جنگ شده است.
اُسُکه وِ بیرِگُـن شَو خین اِزیدُم تیر وَندم سرهنگ تموم دُکتر زیدُم
معنی: همان موقعی که در منطقه بیرگون شبیخون می زدیم تیر به یک سرهنگ تمام زدم و دکتری را هم مجروح کردم.
شاد اُوِی آقا اَبُل سگار کِرِلَو بختیاری زنده کِرد و پوزِ بِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـرنو
معنی: خوش آمدی اقا ابول با سیگاری که کنار لب داری چون از تو بختیاری زنده شد با تفنگ برنو.
ما بین هر بیت از اشعار بالا این مصرع را می خوانند:
مَر جنگِ مشذ جنگِ خدا دونا جنگِ تُـفَنگِ
بنا به روایت، طبق دعوتی که ابوالقاسم خان بعمل آمد وی در نزدیکی تهران توسط عاملین شاه ترور شد و شاعران با ذوق آن زمان این چنین سرودند:
چار بالون چار طیّاره چار تا زره پوش مُ گُدُم تهرون مَرو بُم نگره گوش
معنی: چهار هواپیمای جنگی و چهار زره پوش به قصد کشتن ابوالقاسم خان در حرکت بودند. ما هم هر چه از ابوالقاسم خان خواستیم که به تهران نرود ،حرف ما را گوش نداد.
علیمردان خان بختیاری
این متنی که در این پست قرار دادم مربوط به شیرعلیمردان خان بختیاری هست . خود من از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم حس غرور به من داد و اشک ریختم .کار بسیار زیبایی است از آقای کاظم پوره که گرد آوری و تالیف این مطلب و دیگر مطالب را در کتاب موسیقی وترانه های بختیاری را انجام دادند، شما هم مطالعه کنید شاید خوشایند بود؛
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .
بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.
نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::
دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن
بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:
مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم
معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .
شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش
معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .
بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ
معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.
کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم
معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.
دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن
معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).
چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون
معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.
بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری
مولف: کاظم پوره
انتشارات آنزان
به این مردانگی و دلیری و به این هنر شاعری افتخار می کنم و به نویسنده محترم دست مریزاد میگم.امیدوارم بازم بتونم از دیگر مطالب این کتاب به خصوص سوگینه جنگ های دیگر را در اینجا بزارم .
سردار بی بی مریم بختیاری ، زن مبارز عصر مشروطه
بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و سخنرانی های مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می کرد و به عنوان یکی از شخصیت های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.
سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.1
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.2
قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.3
رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری ها از روس ها و کشته شدن 58 نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.4
جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد 1919 و کودتای 1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.
سردار مریم بختیاری در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.5
1- ابوالفتح اوژن بختیاری، تاریخ بختیاری (تهران، بی نا، 1345) ص 219
2- رالف گارثویث، بختیاری در آئینه تاریخ ترجمه مهراب امیری (تهران، سهند، 1345) ص 228-227
3- نورالله دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری (تهران، آنزان، 1377) ص 179
4- سپهر. عبدالحسین: ایران در جنگ بزرگ (تهران، بانک ملی، 1336) ص308-304
5- بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، 1382) ص21
این مطلب رو در یه سایت خوندم که مربوط به تاریخ معاصر ایران هست بد ندیدم که بنویسم ضمن تشکر از نوسیده این مطلب....
تبلیغات