بعد از مدت مدیدی که ننوشتم خیلی سخته که یکبار دیگه اینکار رو انجام بدم ولی به عشق شهرم فقط میخوام بگم
نفت روزت مبارک ، مسجدسلیمان روزت مبارک
تبلیغات
وبلاگ من
اخبار پارسیک
بایگانی
¯ نویسندگان
تیام (12)
¯ موضوعات
عمومی (5)
بختیاری (5)
داستانک (1)
¯ آرشیو
اردیبهشت 1388 (1)
اردیبهشت 1387 (1)
دی 1386 (2)
آذر 1386 (1)
مهر 1386 (2)
مرداد 1386 (1)
تیر 1386 (4)
لینكدونی
لینكستان
جستجو
آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
بعد از مدت مدیدی که ننوشتم خیلی سخته که یکبار دیگه اینکار رو انجام بدم ولی به عشق شهرم فقط میخوام بگم
نفت روزت مبارک ، مسجدسلیمان روزت مبارک
نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 و ساعت 10:22 ب.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
از آنجایی که تا ۱۴ - ۱۵ سالگی در هفت تپه زندگی می کردم و هنوز نسبت آن تعصب دارم جایی که پدرم سی و اندی سال کار کرد و زحمت کشید .... و اما اصل موضوع خبری رو در سایت پارسیک خواندم که دوست داشتم دیگران هم بخوانند:
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران یك كارشناس اقتصادی در بررسی وضعیت واحد كشت و صنعت هفتتپه عنوان كرد: ارزیابیهای اقتصادی انجام گرفته شده توسط مسوولان شركت نشان میدهد كه با وجود كاهش تعرفهها بر روی قیمت شكر وارداتی و كاهش قیمت خرید شكر توسط دولت، تولید شكر در این شركت اقتصادی بوده و چنانچه دولت وام بلند مدتی را در اختیار این شركت قرار دهد مشكل حاضر آنها حل خواهد شد. به گزارش ایسنا رامین رحیمیان ـ كارشناس اقتصادی ـ در مورد واحد هفتتپه نیشكر گفت: بیش از یك سال است كه كشت و صنعت هفتتپه با مشكل پرداخت حقوق به كاركنان خود مواجه است. وی با اشاره به تعداد پرسنل بیش از چهار هزار و 500 نفری این شركت اضافه كرد: همچنین بهطور مستقیم و غیرمستقیم بیش از 100هزار نفر از این صنعت امرار معاش میكنند. رحیمیان با بیان اینكه مشكل كشت و صنعت هفتتپه بعد از اجرای سیاستهای خصوصیسازی پدیدار شد، افزود: چند ماه پیش بهدستور رییسجمهور تعدادی از وزرا مسوول حل مشكل مذكور شدند، اما متاسفانه مشكل هنوز باقی است. وی ادامه داد: چه كسی با دست خالی پیش خانواده رفتن را درك میكند؟ چه كسی بهخاطر قرض گرفتنهای متوالی پیش خانواده و فامیل خجالت كشیدن را درك میكند؟ همه این حدیث معروف را شنیدهایم كه هر كسی شب سیر بخوابد و از وضع همسایهاش خبر نداشته باشد مسلمان نیست. آیا این گروه جزیی از مردم این كشور و مسلمان نیستند؟ مسوولان مرتبط با محافظهكاری سعی میكنند به این مسئله نپردازند و مشكل به مدت یكسال و نیم به درازا بكشد. چرا كسی نمیخواهد این درد مزمن را علاج كند؟ آیا مسوولان از درد این مردم بیاطلاع هستند؟ این كارشناس ادامه داد: چرا بعضی از مسوولان موضوع خصوصیسازی را با شكستگی صنایع و بیكاری كاركنان اشتباه میگیرند؟ آیا هدف خصوصیسازی ورشكستگی صنایع است؟ چرا به اسم خصوصیسازی این صنعت كه سابقهای هم اسم استان دارد باید از بین برود؟ وی با بیان اینكه تاكنون شاهد دو تجربه خصوصیسازی در كشورهای با اقتصاد متمركز و كاملا دولتی در جهان بودهایم، در این مورد، اظهار كرد: یكی تجربه رویآوردن بدون برنامهریزی و بدون در نظرگرفتن عدالت اجتماعی است كه تجربه كشور روسیه بیشتر بر این الگو بوده كه نتیجه آن ورشكستگی و فروپاشی صنایع، وابستگی بیشتر، افزایش واردات، خروج ارز، بیكاری كاركنان، بیعدالتی اجتماعی و فساد اجتماعی در روسیه بوده است و در مقابل تجربه خصوصی سازی كشور چین وجود دارد كه با حمایت برنامهریزی شده دولت از صنایع باعث رشد صنعت و توسعه اقتصادی آن كشور شد. رحیمیان اذعان كرد: كشتوصنعت نیشكر جزو یكی از مزیتهای نسبی و مطلق استان خوزستان بوده و این صنعت توسط متخصصان داخلی در این استان بومی شده است. وی تصریح كرد: ارزیابیهای اقتصادی انجام گرفته شده توسط مسوولان شركت كشتوصنعت نشان میدهد كه با وجود كاهش تعرفهها بر روی قیمت شكر وارداتی و كاهش قیمت خرید شكر توسط دولت، تولید شكر در این شركت اقتصادی بوده و چنانچه دولت وام بلند مدتی را در اختیار این شركت قرار دهد مشكل حاضر آنها حل خواهد شد و این شركت میتواند مثل گذشته حجم بالایی از شكر كشور را تامین كند و در خدمت كشور باشد. به گفته این كارشناس اقتصادی فعال كردن صنایع جانبی شكر كه دارای ارزشافزودهای بهمراتب بیش از شكر بوده میتواند نهتنها مشكل بیكاری در این استان و استانهای همجوار را تاحدودی برطرف كند بلكه با توجه به مزیت این استان در تولید شكر و فرآوردههای آن، میتواند ارزشافزودهای به اقتصاد كشور باشد. انتهای پیام كد خبر: 8702-11411 |
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در جمعه 20 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ
دِلُم چی پازَنِ کُهسارِ مُنگَشت
به شوقِ دیدِنِت ری کِرده وا دَشت
مَزَن وا تیرِ مِرزِنگِت به جونُم
که رَده زِ خیالُم مِیلِ وُرگَشت
اگر ترجمه کنم هم در حق شعر و هم شاعر اجحاف شده...
نوشته شده در چهارشنبه 19 دی 1386 و ساعت 05:01 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
دردمه به کی بگم درد آشنا نی
سی دل پر درد مو ایگوی دوا نی
دردمه اَر به کُه (کوه) بگم طاقت نیاره
اَر بگم به آسمون تَرسُم بواره
از غمو درد دلم کَس با خَوَر نی
ناله دردِ موه ایگوی اثر نی
تا خیالت گًل کنه به دشت جونُم
داغ دیریت تش زنه به اُستُخونُم
از آلبوم(( تیامی )) با صدای اسفندیار رنجبری .... فکر می کنم شعر از ایرج خواجوی باشه
نوشته شده در یکشنبه 9 دی 1386 و ساعت 02:12 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
تهران IranSport.Net - وزنهبردار خوزستانی اهل شهرستان مسجدسلیمان و عضو تیم شركت ملی حفاری ایران كه حدود ۲۵روز قبل در جریان تمرین وزنهبرداری دچار حادثه شده بود ، امروز/شنبه/ در بیمارستان گلستان شهر اهواز درگذشت.
این وزنهبردار در شهرستان مسجدسلیمان محل سكونت خود مشغول تمرین بود كه به هنگام بالا بردن وزنه ، تعادل خود را از دست داد و از ناحیه ستون فقرات دچار صدمه شدید شد.
گفته میشود ، این ورزشكار دچار عفونت ریه نیز شده بود.
محسن محمدی هنگام مرگ ۲۵سال داشت
روحش شاد .....
نوشته شده در یکشنبه 11 آذر 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
کم کم به سالگرد عزیز از دست رفته استاد بی بدیل آواز بختیاری آ بهمن علاالدین نزدیک می شویم.
آنچه کار استاد آ بهمن را منحصر به فرد و باز نا یافتنی کرده بود ، روح بخشیدن و جاندار بیان کردن شخصیت ها و فضای شعر بود .
مینا بنفشی که برای همه نمونه معشوقه ای در ایل بود که او را به طرز هنرمندانه ای برای ذهن مخاطب قابل تصور کرده بود . دختری با مینای بنفش ، با دستمالی هفت رنگ و چشمانی نمونه ؛ یا داستان عشق خدابس و عبد ممد للری که واقعیت بود و استاد با هنرش آن را ماندگار کرد شاید اگر علاالدین نبود این داستان دلدادگی با گذشت روزگار از ذهن همگان پاک می شد . همچنین در دنگ و فنگ به شرح ناکامی ها و و کارهای از پیش نا معلوم روزگار می پردازد . همینطور شقاوت های برزگر در برزگری و...
اگر بگویم آ بهمن شاعر نبود ، آهنگساز نبود و خواننده هم نبود گزاف نگفته ام چرا که به واقع او صدای ایل بختیاری و زبان ایل بود در غم ها و شادی ها از کار های او استفاده می شد و هنر او بود که نمایان بود. افسوس ، افسوس که اجل مجالی نداد و صد افسوس از آنکه آنطور در شان و شایسته ایشان بود در دوره حیات قدرشان دانسته نشد ، کوگ تاراز و چندین و چند لقب دیگر بعد از فوت به ایشان نسبت داده شد . آیا قدردانی و سپاسگذاری شایسته ای در آن زمان از ایشان شد ؟!؟!
اوایل سال گذشته بود که از جناب بهرامی در خواست کردم تا آدرسی در اهواز به من بدهد تا بتوانم مصاحبه یا گفتگوی کوتاهی با ایشان داشته باشم (دروغ نگفته باشم دیدن ایشان را برای خودم افتخاری بزرگ می دانستم ) که جناب بهرامی فرمودن : استاد در کرج ساکن شده اند حتی موضوع را با دیگر دوستان هم در میان گذاشتم که آنها هم آب پاکی را روی دستم ریختند و هر یک با شیوه ای مرا از این کار منع کردند .
به هر حال هر چه بود گذشت اما ماجرای زندگی انسانها ادامه دارد ، قدر اساتید و عزیزان بازمانده را بدانیم و تا هستند عزت کنیم ؛ نظیر استاد علی حافظی ، دکتر اردشیر صالح پور و.... دیگر پیدا نمی شود ، اگر هم کسی پیدا شود باید قبول کرد داشته های آنان از این عزیزان بیشتر نخواهد بود ....
هـمـه ایـلِ بـیـاریـن وا دیـاری گرد واری بِکنین بیاین هَیاری
همه ئی وِه سر زَنین سی شر آواز هَمو کِه ناله ایکرد چی کَوگِ تاراز
مال کَنونِ وِل کنین شیرِ سنگی نِ بیارین ری مزارِ شیرِمون نشونِ ایلِ بزارین
آرزوی مغفرت برای استاد آ بهمن و همچنین سلامتی برای خانواده وی و تمام دوستداران استاد را دارم ...
به امید بهروزی ، شادزی.
نوشته شده در شنبه 21 مهر 1386 و ساعت 05:10 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
نوشته شده در شنبه 7 مهر 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در - و ساعت -
ابوالقاسم خان بختیار ، فرزند لطفعلی خان امیر مفخم و نوهء اما قلی خان حاج ایلخانی است که امام قلی خان در اواخر حکومت ناصرالدین شاه بعد از مرگ برادرش حسین قلی خان، ایلخانی بختیاری گردید. سپس فرزندش امیر مفخم که در دوران مشروطه در دربار قاجار بود، بعد از محاصره تهران به انقلابیون و سردار اسعد می پیوندد که تا آخر عمر جزء شخصیتهای مقتدر بختیاری بوده است. بعد از مرگ امیر مفخم پسرش ابوالقاسم خان که در رابطه با سروان علوی و از طرفداران آلمان بود، به دلیل فعالیتهای سیاسی، در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج شد.
با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان همراه هشت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند. از جمله افراد همراه او سروان علوی و عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی بویراحمد و کهگیلویه بودند که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان ار زاه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق خود شدند.
با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج نیروهای عشایر،تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.
نیروهای نظامی در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست بختیاریها در سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به عشایر گردیده بودند. همچنین برنامه هایی چون تحت قاپو خلع سلاح و غارت اموال مردم،باعث شده بود که بختیاری ها به ستوه بیایند به همین جهت با اولین اقدام ابوالقاسم خان ،از او پشتیبانی کرده و برای مقابله با نیروهای نظامی آماده گردیدند و ضربات سهمگین به آنان زدند که مهمترین آن جنگ می داوود (می دِویت) به فرماندهی علی عسگر خان بود.
در سال 1325 با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان به همراهی ناصر خان قشقایی جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند. ولی مدتی بعد با وساطت تیمور بختیار و امرای ارتش و بردن قرآن و قسم نامه از طرف شاه ، ابوالقاسم خان تسلیم و به تهران منتقل شد و در سال 1334 به طرز مشکوکی مسموم و کشته شد. این قضایا را شعرا و مردم در قالب شعر سروده اند:
شاد اٌ وی آقا اَبُل جومِه گرامی تا صد سال دال بخٌره لاشه نظامی
معنی: ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.
سر لشکر رحمانی گُ بیو بکنیم صُل رومِزمُ بِت اِدُم تا قلعه تــُل
معنی: سرلشکر رحمانی گفت بیا آشتی کنیم تا از رامهرمز تا قلعه تل را در اختیار تو بگذارم.
پاسخ ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین نوشته اند:
گر شیرازِ وَنی رِیس بِت نیکُنم صل ایبینی جنگ اِکُنم برنَو سرِمُل
معنی: اگر شیراز را هم به آن اضافه کنی با تو صلح نخواهم کرد. می بینی که جنگ می کنم و تفنگ برنو روی شانه دارم.
شعرا اشعار حماسی ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین سروده اند:
شاد اُوی آقا اَبُل جومه گرامی تا صد سال دال بخرُه لاشه نظامی
معنی:.ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.
رَضی خان بابادی دَستُم وِ شالت لاشم وا خُت مَبَر برنو حلالت
معنی:ای رضی خان بابادی دست من به شال تو (التماس می کند) لاشه مرا با خودت نَبَر،برنو من بر تو حلال باشد.
قاغذی بنویسُم و بی ستاره زر بده فشنگ بخر جنگ وَس دُواره
معنی: نامه ای به بی بی ستاره می نویسم: طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که دوباره جنگ شروع شده.
چار بالون چار طیّاره چار تَنگ زِ دُولت پیشواز اَبُل اُوی ناصِرَ صُولََت
کلمۀ "خدادونا" یعنی خدا می داند نوعی اضافه شعری است در زبان بختیاری که در فونتیک اشعار جای درست آن را نوشته ایم.
معنی: چهار تا بالن چهار تا هواپیما چهار تنگه از دولت در کمین آقا ابوالقاسم است. ناصر صولت به پیشواز ابوالقاسم آمد.
دُکََلا بال هوا بالا تنیده کی دیده تیله زنی پلا بُریده
معنی: دو تا کلاغ (هواپیما ها به کلاغ تشبیه شده اند)هوا بالهای خودشان را تکه تکه کردند چه کسی تا حالا دیده زن جوانی موهای خودش را از ناراحتی ببرد.
قاغذی بنویسُم تا تخت تهرون نظامی جنگ ایکونه واتیل شیرون
معنی: نامه ای به پایتخت می نویسم که بدانید نظامی های شما با سپاهان شیر (یا با فرزندان شیر) جنگ می کنند.
قاغذی بنویسُم تی داک پیرُم زر بده دوا بخر سی زَخمِ تیرُم
معنی: نامه ای می نویسم به مادر پیرم که طلا هایت را بفروش و دوا بخر برای زخمی که بر اثر اصابت تیر برداشته ام.
قاغذی بنویسُم تی بی عظیمَه زر بده فشنگ بخر جنگ وَس وِ دیمه
معنی: نامه ای می نیسم به بی بی عظیمه که طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که در دیمه جنگ شده است.
اُسُکه وِ بیرِگُـن شَو خین اِزیدُم تیر وَندم سرهنگ تموم دُکتر زیدُم
معنی: همان موقعی که در منطقه بیرگون شبیخون می زدیم تیر به یک سرهنگ تمام زدم و دکتری را هم مجروح کردم.
شاد اُوِی آقا اَبُل سگار کِرِلَو بختیاری زنده کِرد و پوزِ بِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـرنو
معنی: خوش آمدی اقا ابول با سیگاری که کنار لب داری چون از تو بختیاری زنده شد با تفنگ برنو.
ما بین هر بیت از اشعار بالا این مصرع را می خوانند:
مَر جنگِ مشذ جنگِ خدا دونا جنگِ تُـفَنگِ
بنا به روایت، طبق دعوتی که ابوالقاسم خان بعمل آمد وی در نزدیکی تهران توسط عاملین شاه ترور شد و شاعران با ذوق آن زمان این چنین سرودند:
چار بالون چار طیّاره چار تا زره پوش مُ گُدُم تهرون مَرو بُم نگره گوش
معنی: چهار هواپیمای جنگی و چهار زره پوش به قصد کشتن ابوالقاسم خان در حرکت بودند. ما هم هر چه از ابوالقاسم خان خواستیم که به تهران نرود ،حرف ما را گوش نداد.
نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ توسط : تیام
ویرایش شده در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ